شمارهٔ ۱۱۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است
قدسیان را شده از ناوک آهم سپر است
چون شوم خاک شود لاله ستان تربت من
زین همه داغ کزان لاله رخم بر جگر است
حلقه در گوش همه ساده رخان خواهد کرد
بر بنا گوش وی آن حلقه که از مشک تر است
ساخت دریا رهم از رهگذر دیده سرشک
در رهم گر خطری هست ازین رهگذر است
ای خدا مرحمتی کز همه بیشش بینم
که بدو آرزوی من ز همه بیشتر است
نرود تلخی هجران وی از کام دلم
گرچه از ذکر لب او دهنم پر شکر است
جامی از عشق مهی بی خبر افتاده ز خویش
گشته مشهور همه شهر کنون این خبر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر از غم و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید و نشان میدهد که احساساتش چگونه بر روی جسم و روحش تأثیر میگذارد. او از عشق و زیبایی معشوقش میگوید و تأکید میکند که یاد او همیشه در دلش زنده است و تلخی جدایی را هرگز فراموش نخواهد کرد. در پایان نیز به محبوبش که در گوشهای از ذهنش باقی مانده اشاره میکند و به محبوبیت و شهرت او در میان دیگران اشاره مینماید.