شمارهٔ ۱۰۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست
شوخ و بیباک و دل آزار بود باکی نیست
گرچه غمخانه عشاق ز وی ویران است
تا نه همخانه اغیار بود باکی نیست
دامن گل چو به دست تو نهد باد صبا
گر ز پی سرزنش خار بود باکی نیست
عمر بگذشت به محرومی اگر روز پسین
ختم بر دولت دیدار بود باکی نیست
پاسبان گر فکند بر در شه بستر خواب
دیده بخت چو بیدار بود باکی نیست
هرکه را عشق کند سبحه و زنار یکی
گر میان بسته به زنار بود باکی نیست
جامی آن را که به آن جان و جهان اقرار است
با تو گر بر سر افکار بود باکی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تفکراتش درباره عشق و محبوب میپردازد. او میگوید اگر محبوبش شخصیتی شجاع و جذاب داشته باشد، مشکل نیست. حتی اگر عشق باعث ویرانی دلها شود، تا زمانی که با اغیار نباشد، نگران نیست. شاعر همچنین اشاره میکند که اگر باد گلها را به دامن محبوب بریزد، باز هم اشکالی ندارد، و اگر عمرش با محرومیت گذشت، ولی دیدار محبوب پایان خوشی داشته باشد، اهمیت ندارد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که اگر پاسبان خواب را به در بزند، اما بخت بیدار باشد، باز هم نگران نیست. در نهایت، شاعر میگوید که عشق هرکس باعث میشود که بندهای دنیوی و مادی بیمعنا شوند و اگر کسی واقعاً به عشق اعتقاد داشته باشد، با این مشکلات نخواهد بود.