شمارهٔ ۱۰۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون کمر بسته مه من به سفر بیرون رفت
صد دل آویخته از طرف کمر بیرون رفت
او قدم می زد و مردم همه در خون بودند
که بدان شکل خوش از پیش نظر بیرون رفت
نیست این خون روانم ز سر هر مژه اشک
جوش زد در دل من خون و ز سر بیرون رفت
منع ناصح ز غم عشق ویم بادی بود
که ز یک گوش درآمد ز دگر بیرون رفت
قطره آب که آمد به دل از پیکانش
حرقت از جان و حرارت ز جگر بیرون رفت
نیست در حلقه عشاق زبان حیرانم
کز زبانی که ازان حلقه خبر بیرون رفت
دوش در کلبه جامی ز نم دیده و آه
آتش از روزنه و آب ز در بیرون رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف درد و احساسات خود در مورد جدایی از محبوبش میپردازد. او میگوید که با رفتن محبوب، دلش به شدت آکنده از غم و خونریزی شده است. قدم زدن محبوب باعث میشود که همه در معرض حزن و اندوه باشند و این خونریزی نه به خاطر اشک، بلکه به خاطر عمق عشق اوست. شاعر همچنین به تأثیر عشق و غم بر خود اشاره میکند و میگوید که هر کلمه و یاد از محبوبش او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، او از شدت احساساتش میگوید که شب گذشته در کلبهاش، عاشقانهای از نم و آه جاری شده که نشاندهنده عذاب و عشق اوست.