شمارهٔ ۹۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زمی تلخ سبویی که به دست آمده است
جان شیرین من باده پرست آمده است
توبه زهد چو با شیشه می کرده مصاف
لله الحمد که بر توبه شکست آمده است
سرو بالای تو تا خاسته از مسند ناز
صد بلا بر سر ارباب نشست آمده است
چه کشی ساعد سیمین ز کفم کین ماهی
بعد چل سالم ازین بحر به شست آمده است
خاکروبی درت خواست به عرشی پر خویش
مرغ جانم که بدین پایه پست آمده است
طعن میخواری جامی چه زنی کو ز ازل
بی می و میکده از عشق تو مست آمده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احوالات عاشق و معشوق پرداخته و از محبت و مستی ناشی از عشق سخن میگوید. شاعر با ابراز تلخیهای زمی و زهد، از شکست توبهاش در برابر عشق و میگساری میگوید. او از زیبایی معشوق و شکستهای ناشی از عاشقی صحبت میکند و به تأثیر عشق بر جان و زندگیاش اشاره دارد. در نهایت، نشان میدهد که بدون می و میکده، عشق او ناقص و بیمعناست.