نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن ترکمان پسر که دل ما نشان اوست

زابرو و غمزه تیر بلا بر کمان اوست

صاحبدلان به راه وفا خاک گشته اند

گو خوش بران که رخش جفا زیر ران اوست

ما در میان غصه چو موییم ازان کمر

خوش آن که دست کرده کمر در میان اوست

دامن کشان چو گل به سر سبزه تا گذشت

دستان بلبلان چمن داستان اوست

تا بهره مند شد ز کف او عنان به رخ

خونم دوال بسته ز رشک عنان اوست

باشد چو جام دیده پر از اشک حسرتم

تا دیده ام که جام دهان بر دهان اوست

یک جامه نیست بر تن جامی ز غم درست

جز خشک گشته پوست که بر استخوان اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر به زیبایی‌هایی که از محبوبش نشأت می‌گیرد، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که احساساتش چقدر قوی و عمیق هستند. او از جفاهایی که محبوب به او می‌کند، گلایه دارد و در عین حال از زیبایی‌های او شگفت‌زده است. همچنین، شاعر از غم و درد ناشی از فراق و حسرتش صحبت می‌کند و این احساسات را با تصویرسازی‌های زیبا و کنایه‌های هنری بیان می‌کند. در نهایت، او به تنهایی و عواقب عشق ناکامش اشاره می‌کند و به نوعی به تصویر زنده بودن痛 الم ش اشاره دارد.