شمارهٔ ۱۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شراب لعل باشد قوت جانها قوت دلها
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
چو ز اول عشق مشکل بود و آخر هم چرا گویم
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
خوشا مستی که هشیار از حرم خیزد ازآن فارغ
که بود اندر میان راهی و اندر راه منزلها
ندانم کز کدامین پرده زد حادی نوا کامشب
ز گلبانگ حدی سیر دگر دارند محملها
مزن بر کهنه دلق دُردنوشان زاهدا طعنه
که در کوی مغان هستند صدرآرای محفلها
شدم در لایهای خم فرو هرچند میدانم
که روزی بردمد گلهای رسوایی ازین گلها
درین گرداب غم کشتی می از کف منه جامی
که نتوان جز بدین کشتی گرفتن راه ساحلها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف شراب و تاثیر آن بر جان و دل انسانها میپردازد. او از ساقی درخواست میکند که جام شراب را پر کند و عشق را به یاد میآورد که در ابتدا آسان به نظر میرسد ولی به مرور زمان مشکلاتی را به همراه دارد. شاعر به زیبایی مستی اشاره میکند و میگوید که هشیارانی که از عشق و محفلها فارغ هستند، در یک وضعیت ویژه قرار دارند. او به نقد زاهدان میپردازد که به کسانی که در کوی مغان و محافل شاداب زندگی میکنند طعنه میزنند. در نهایت، شاعر به غم و چالشهای زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که نباید در این دریای غم، جام شادی را از دست داد، زیرا این تنها کشتیای است که میتواند انسان را به ساحل نجات برساند.