شمارهٔ ۱۲۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چیست آن زلف سیه پیش رخت کافروختهست
شهپر جبریل کز برق تجلی سوختهست
زیر طره عارضت آن آتش آمد کش خدای
در شب طور از پی جذب کلیم افروختهست
کیست عاشق عافیتسوزی که در بازار عشق
دین و دنیا داده و اندوه ابد اندوختهست
چون ندارد وصلهای وصل تو زاهد را چه سود
زان مرقع کز هزاران وصله بر هم دوختهست
بندهایام جور را شایسته مفروشم به هیچ
خواجه هرگز بنده شایسته را نفروختهست
در سخن جامی زبان عیبجویان را ببست
از کدام استاد این سحر حلال آموختهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که همچون زلف سیاه اوست و میتواند دلها را بسوزاند. او به آتش عشق و عشقورزی میپردازد، و از درد و رنجی که عاشقان در این راه متحمل میشوند، صحبت میکند. شاعر میگوید که زاهدان (متعصبین) که در پی وصل معشوق نیستند، در واقع چیزی جز وصلههایی به هم دوخته شده ندارند. او نیز به این نکته اشاره میکند که هیچ بندهای شایسته را به راحتی نمیفروشد و در پایان، به سحر و جادوگری سخنان خودش اشاره میکند که از کجا آموخته است.