شمارهٔ ۱۲۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلنواز ز من خسته جگر بازمایست
دیده روشنی از اهل نظر بازمایست
با تو از هر غرضم پاک ز همراهی من
به غرضهای حریفان دگر بازمایست
فتنه ای خاست به پای از تو به هر راهگذر
زود بخرام و به هرراهگذر بازمایست
دین و دل شد به رهت جان به لب آمده نیز
گو روان شو ز رفیقان سفر بازمایست
باد در خنده عشرت لب تو با دگران
گو نم حسرتم از دیده تر بازمایست
ای گرفتارهوس سر غم عشق طلب
به گمان هنر از کسب هنر بازمایست
جامی از جلوه معشوق خبر پرسی چند
طالب نقد عیان شو به خبر بازمایست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و غمهایی میپردازد که شاعر به خاطر عشق و دوری از معشوقش تجربه میکند. او از معشوق میخواهد که خود را نشان دهد و با اشاره به مشکلات و فتنههای ناشی از عشق، از او درخواست میکند که به زندگی و دغدغههای دیگران توجه نکند. شاعر همچنین به تمایل خود برای رهایی از غم و اندوه ناشی از عشق اشاره میکند و به حسرتهایش در مورد معشوق میپردازد. او بیان میکند که برغم تمام این دردها، هنوز به دنبال زیبایی و حقیقت عشق است. در نهایت، شاعر با دعوت از معشوق به بازگشت، به بیان ضرورت وجود او در زندگیش میپردازد.