شمارهٔ ۱۳۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جمال عشق قدیم است و مابقی محدث
مجال دخل ندارد خرد درین مبحث
ازان جمال یکی جلوه بایدم دم مرگ
که بیخودم فکند از ممات تا مبعث
به وصف شاهد ژولیده موی گرد آلود
اشارتیست عجب «رب اغبر اشعث »
نماز عشق و ولا را به قبله گاه قدم
نخست شرط طهارت بود ز لوث حدث
به صیدگاه شه عشق عرضه ده خود را
که لطف او نکند فرق از سمین تا غث
به سوی عشق ندای رحیل بانگ نی است
لقداتاک نداء الرحیل کم تلبث
ز فیض پیر مغان یافت این نظر جامی
که در صحیفه هستی ندید نقش عبث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جمال و عشق الهی است که قدیم و جاودانه است، و خرد انسانی در درک آن ناتوان است. شاعر اشاره میکند که باید در لحظه مرگ به این جمال واقعی دست یافت و از هر گونه دنیا فانی رها شد. همچنین به تصویر معشوقی با موهای ژولیده و چهرهای خاک آلود اشاره میکند که نشانهای از عشق است. برای رسیدن به عشق و وفا، ابتدا باید از نجاستهای دنیوی پاک شد. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که عشق واقعی هیچ فرق و تفاوتی بین اشیاء نمیگذارد و از طریق درک صحیح و فیض الهی، انسان میتواند به حقیقت وجود دست یابد.