نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یار دروغ وعده بیباک من کجاست

شادی رسان خاطر غمناک من کجاست

هستم ز عقل و دعوی ادراک او بجان

آشوب عقل و آفت ادراک من کجاست

چاکم فتاد در جگر از زخم تیغ هجر

تا آن رفوگر جگر چاک من کجاست

مردم ز عشق و خاک وجودم به باد رفت

کس پی نمی برد که کنون خاک من کجاست

آتش همین به خرمن پاکان زند غمش

آن شعله درخور خس و خاشاک من کجاست

زآسیب زهر هجر مرا جان به لب رسید

آن از دولب خزانه تریاک من کجاست

جامی شکار تیر اجل گشت و آن سوار

هرگز نگفت آهوی فتراک من کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی ناله و فریاد عاشقانه است که شاعر در آن از جست‌وجوی یار و معشوق سخن می‌گوید. او به دنبال وعده‌های دروغین و امیدهایی است که هیچ نشانی از آن‌ها نمی‌یابد. شاعر احساس غم و درد ناشی از دوری معشوق را ابراز می‌کند و از زخم‌های عاطفی‌اش که به جانش نفوذ کرده، سخن می‌گوید. او از آسیب‌های عشق و همچنین از فقدان خود به واسطه غم و دوری از معشوق، گلایه می‌کند. در نهایت، شاعر به تلخی می‌گوید که حتی مرگ نیز او را رها نکرده و حالتی از ناامیدی و فقدان در آثارش مشهود است.