نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می کند عشق تو تاراج دل و دین الغیاث

می برد صبر و قرار از جان غمگین الغیاث

گاه اندر عز کشفم گاه در ذل حجاب

از تلونهای حال ای شاه تمکین الغیاث

خواند از کوی خراباتم به کنج صومعه

از نصیحتهای شیخ مصلحت بین الغیاث

گر به چین افتد سواد کفر زلفت کافرم

گر نخیزد از نهاد کافر چین الغیاث

تا به تو آرم پناه از عشوه های چشم تو

می کند لعل لبت هر لحظه تلقین الغیاث

هر دعایی راکه آمین گو نباشد فضل تو

زان دعا گویم معاذالله زآمین الغیاث

عقل چون غوغا کند باشد به عشق آورده روی

درد جامی یا غیاث المستغیثین الغیاث

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تأثیر عمیق آن بر دل و روح انسان است. شاعر از دست رفتن صبر و آرامش خود در پی عشق می‌گوید و به تمایل و تنوع احساساتش اشاره می‌کند. او در تضاد میان حالت‌های مختلف خود قرار دارد؛ گاهی در اوج و گاهی در ذلت. از یک سو به کوی خرابات (محل فساد) دعوت می‌شود و از سوی دیگر به صومعه (محل عبادت) اشاره می‌کند. عشق او را به کفر و کافر بودن نیز می‌کشاند و در عین حال تلاش می‌کند تا از نظرات دیگران، به ویژه نصیحت‌های شیخ، خود را رها کند. همچنین، زیبایی چشمان معشوقش بر او تأثیر عمیق می‌گذارد و دعاهایش تحت تأثیر عشق قرار می‌گیرد. به‌طور کلی، شاعر با ابراز احساسات و تناقضات درونی خود، نشان می‌دهد که عشق می‌تواند هم به‌طور روحی و هم جسمی انسان را درگیر کند.