شمارهٔ ۱۳۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه گل را غیرت از لطف تن او خاسته ست
چاک جیب غنچه از پیراهن او خاسته ست
می رود دامن کشان چون گل بهاران وین همه
لاله و نسرین به باغ از دامن او خاسته ست
کی شود سوز قتلیش کشته زیر تیره خاک
زانکه این آتش ز جان روشن او خاسته ست
چون تواند عاشق از طوق وفایش سر کشید
قمری آسا طوق او از گردن او خاسته ست
چشمه چشمه زخم تیرش بر تن من گشته چشم
هرکجا گردی ز راه توسن او خاسته ست
شهر پر غوغا شده ست از فتنه مردم کشان
این همه فتنه زچشم پر فن او خاسته ست
از شکاف سینه جامی می کشد هر لحظه آه
آتشی دارد که دود از روزن او خاسته ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به وصف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند و میگوید که گلها و زیباییهای باغ به لطف او و از دامن او به وجود آمدهاند. او همچنین به آتش عشق و درد و رنجی که از محبت این معشوق بر دل عاشق نشسته اشاره میکند. وجود معشوق به گونهای است که همه جا را پر از فتنه و شور کرده و هر لحظه در دل عاشق او شعلهای از عشق و اشتیاق میافروزد. در کل، شاعر به زیبایی و تاثیر عمیق معشوق بر وجود خود و جهان اطرافش میپردازد.