نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج

هزار مرحله افزون بود ازو تا حج

نتافت بر همه ذرات کون خورشیدی

که سیر او نه به قطع دقایق است ودرج

چو اقرب است به ما نور او ز حبل ورید

چه احتیاج به بسط دلایل است و حجج

به چشم راست نگر هر کجا کجی بینی

که هست راستی ابرو آنکه باشد کج

برآستان تو گفتم که سر زدم عمریست

هنوز نبودم امید فتح باب فرج

دوباره گفت علی قرع بابنا دم دم

فان من قرع الباب و استدام ولج

هوای عالم وحدت اگر کنی جامی

بغیر راه ملامت مرو به هیچ نهج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سفر روحانی و سلوک در راه حقیقت اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که اگر سالک قدم نادرستی بردارد، فاصله‌اش از مقصود بسیار زیاد خواهد بود. نور الهی در همه جای عالم پراکنده است و نیازی به دلایل و استدلال‌های بی‌پایه نیست. اگر در زندگی به کجی‌ها و نادرستی‌ها توجه کنیم، حقیقت در ابرو و راستی‌هایی که در اطراف ما وجود دارد، نمایان می‌شود. شاعر همچنین به ناامیدی‌ها و چالش‌هایی که در مسیر سلوک دارد اشاره می‌کند و از علی می‌خواهد که درهایی که به سمت امید و فرج می‌رود را بگشاید. در نهایت، او تأکید می‌کند که باید از دنیای ملامت دوری کرده و در جستجوی وحدت برآید.