شمارهٔ ۱۳۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
که کرده است به بازی ترازو از نارنج
بدین ترازوی نارنج بر خریداران
درین دکان نکشد جز متاع محنت و رنج
به زیر خاک بود گنج بین که قارون را
چه سان به خاک فرو برد حرص در پی گنج
چه رخ به عرصه یکرنگی آری ای دل تو
پر از سپید و سیه چون خریطه شطرنج
کریم نیست جز آن کس که نقد دریا را
ببخشد و نزند بر جبین چو موج شکنج
نقاب چهره وحدت بود جهات و حواس
بشوی دفتر عشق از حساب این شش و پنج
مکن توقع راحت ز هیچ کس جامی
که کارخانه رنج است این سرای سپنج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفاهیم زندگی و دنیا میپردازد و با استفاده از نمادهای مختلف به سختیها و رنجها اشاره میکند. شاعر به مهر و ماه به عنوان نمادهای انسانی اشاره کرده و میگوید که زندگی همچون بازی سنج و ترازو است که متعادلکننده میان خوشی و ناراحتی است. او تأکید میکند که در دنیای خاکی، تنها رنج و محنت وجود دارد و گنجهای واقعی زیر خاک و در دل ماست. همچنین به حرص و طمع اشاره میکند و میگوید که این ویژگیها انسان را مانند قارون به خاک میبرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که انتظار راحتی از هیچکس نداشته باشیم، زیرا این دنیا محل رنج و درد است.