نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها

جمعی ز نشاط می در طوف گلستان‌ها

وین طایفه دیگر با داغ غمت فارغ

هم از طرب این‌ها هم از طلب آن‌ها

تا دل به تو شد بسته وز غیر تو بگسسته

خوردیم بسی خون‌ها کندیم بسی جان‌ها

تا دامن وصلت را آریم به کف روزی

ماییم و سر فکرت شب‌ها به گریبان‌ها

باشد پی هر دردی اندیشه درمانی

برد از دل ما دردت اندیشه درمان‌ها

چندان به دلم تیرت جا کرد که بر سینه

چون سنگ زنم خیزد آواز ز پیکان‌ها

در راه تو هر پیمان سدیست جدا جامی

پیمانه می بستان بشکن همه پیمان‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و دردهای عشق و انتظار معشوق می‌پردازد. شاعر به گروهی اشاره می‌کند که در حال انجام مناسک حج و تفریح در باغ‌ها هستند، اما خود او و گروه دیگر مشغول غم و اندوه عشق هستند و از تمایلات دیگران هم بی‌خبرند. شاعر با بیان اینکه دلش فقط به معشوق بسته شده و از غیر او بریده است، به سختی‌ها و دردهای عشق اشاره می‌کند. او اشاره دارد که چنان دردی از عشق دارد که در دلش جا گرفته و دیگر نمی‌تواند آن را فراموش کند. در پایان، با دعوت به شکستن پیمان‌ها و آزاد شدن از بندها، به سرسختی و ادامه مسیر عاشقانه‌اش اشاره می‌کند.