شمارهٔ ۱۴۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برآ به پای خرد گرد آن برآمده کاخ
درآی در حرم انس قدسیان گستاخ
برون ز حس و جهت صدهزار جهان
چه تنگ ساخته ای بر خود این جهان فراخ
به سربلندی کاخ جلال و جاه مناز
کز انقلاب زمان خاک گردد آخر کاخ
چو دل ز زرق و ریا پاک نیست ای صوفی
چه سود دلق ریا پاک شستن از اوساخ
بود ز قوت عرفان تذلل عارف
بلی ز پری میوه بود تواضع شاخ
چو درد عشق نداری سرایتی نکند
اگر به چرخ رسانی نفیر آوخ و آخ
ز شیخ چله حذر جامیا که می نگزد
دوباره مار خردمند را ز یک سوراخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مسائل معنوی و عرفانی میپردازد. شاعر با انتقاد از دنیای مادی و کاخها، بر این نکته تأکید میکند که ظواهر دنیا و جاه و مقام ناپایدار هستند و در نهایت به خاک برمیگردند. او همچنین به دروغین بودن ظواهر اشاره میکند و میگوید پاک کردن دلق ریا هیچ فایدهای ندارد اگر دل از زرق و برق دنیا پاک نباشد. او میافزاید که تواضع و عرفان باید از درون انسان نشات بگیرد و اگر عشق واقعی در میان نباشد، هیچ گونه تلاشی (حتی اگر به سمت آسمان باشد) کارساز نخواهد بود. در انتها هم به حکمت و آگاهی اشاره کرده و هشدار میدهد که نباید فریبندهها را دنبال کرد.