شمارهٔ ۱۴۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
می رسد از دولت عشقم مدد
بنده عشقم ز ازل تا ابد
بود احد عشق ز آغاز کار
لیک برآمد به لباس عدد
دیده دل گر شودت تیزبین
هیچ نبینی ز عدد جز احد
معتقد خویش بود شیخ شهر
خاک براین معتقد و معتقد
نقد قبولیش به کف نامده
بر رخ عشاق نهد دست رد
در حقشان نیست حدیثش صحیح
چون نه به انصاف رساند سند
جامی ازو نکته وحدت مپرس
منکر بحر است اسیر زبد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وجود خداوند صحبت میکند و به یگانگی او اشاره میکند. او میگوید که عشق از ابتدا وجود داشته و از حالت غیر مادی به جسم و عدد در آمده است. شاعر به اهمیت دید دل اشاره میکند و میگوید اگر این دید روشن باشد، درک میشود که جز خداوند، چیزی دیگر وجود ندارد. بر این اساس، معتقدان واقعی باید با انصاف و درستی به عشق و وحدت بپردازند و از ظواهر دنیا عبور کنند. در نهایت، شاعر از کسی که هنوز به عمق حقیقت نرسیده است، میخواهد از او درباره وحدت نپرسد، چون او از دریا آگاه نیست و در جهل خود اسیر است.