شمارهٔ ۱۴۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
مقیم کنج قناعت درین خراب آباد
نسیم خیر دهد آب و خاک کلبه فقر
کسی که ساعی آن شد خداش خیر دهاد
بکن بنای سرای فنا ز ساحت دل
پی سرای بقا استوار کن بنیاد
به خشت علم و عمل خانه در بهشت نساخت
جز آن که در ره دین قالب درست نهاد
چنان بلند کن ایوان قصر همت را
که قاصر آید ازان دست همت استاد
رواق بخت کی از خشت و گل بلند شود
گرت زمانه نه بر خشت نیکبختی زاد
ممر بادگشایی به خانه زان غافل
که هست شمع حیات تو در گذرگه باد
ز چار در چه گشاید به منزل آن کس را
که در ریاض مثمن دریچه ای نگشاد
مبارک از نظر دوستانست خانه نه زان
که بر کتابه کتابت کنی مبارک باد
بلند کرده ایام زود پست شود
گواه دعوی من قصر قیصر است و قباد
به فرش مصطبه جامی نوشت گفته خویش
ببین که پایه نظمش چه سان بلند افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم قناعت و عدم حرص میپردازد و بر اهمیت زندگی ساده و خالی از دغدغههای مادی تأکید میکند. شاعر به افرادی که از حرص و طمع آزاد شدهاند، میبالد و به آنها توصیه میکند که در کنج قناعت زندگی کنند. او میگوید که زندگی در فقر نیز میتواند خوشایند باشد، اگر انسان با دلی پاک و با نیت خیر به کار مشغول شود. همچنین شاعر به ساختن بنای ماندگار در دل و تلاش در راه علم و عمل اشاره دارد و بر اهمیت بنیانگذاری زندگی بر پایه دین تأکید میکند. او هشدار میدهد که اگر خود را در زندگی به وقتگذرانی مشغول کنیم، از موفقیت دور خواهیم شد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که خوشبختی و موفقیت واقعی به تلاش و همت بستگی دارد و نه فقط به وضع مالی یا ظاهری.