نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش در حلقه زلف تو دلم جا می‌کرد

هردم از هر شکن آن گرهی وامی‌کرد

هر گره را که از آن حلقه گشادی می‌داد

پرتو دیگر از آن روی تماشا می‌کرد

چشمش از نور جمال تو جلایی می‌یافت

جلوه‌ای خوب‌تر از پیش تمنا می‌کرد

در مظاهر که طلسمات حکیم ازلند

طلب گنج گران‌مایه اسما می‌کرد

چون از آن گنج گهر بهره خود برمی‌داشت

روی توحید در افراد مسمی می‌کرد

تیزبین گشته همه عین حقیقت می‌دید

هرچه عمری به وی ایما به من و ما می‌کرد

هر حکایت که درین مسئله جامی می‌گفت

نکته‌ای بود که روح‌القدس املا می‌کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه‌ی معشوق خود اشاره کرده و از تأثیر عمیق او بر دل و روحش سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که چطور گیسوان معشوقش دلش را دربرمی‌گیرد و با هر گره‌ای از آن، روشنایی و زیبایی بیشتری را تجربه می‌کند. شاعر همچنین به جستجوی حقیقت و معنای عمیق در زندگی اشاره دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که هر آنچه او از حکمت و معانی عمیق می‌آموزد، از طرف الهام الهی و روح قدس است. احساس عشق و طلب معرفت، محور این شعر است.