شمارهٔ ۱۵۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ترانه های تحیت سرودهای درود
نثار مجلس سلطان عاقبت محمود
بلند مرتبه شاهی که صبح و شام بود
ز جرعه ریزی او لعل دلق چرخ کبود
سحاب وار دهد فیض عاطفت بادا
همیشه سایه او بر جهانیان ممدود
زبان به توبه و دل مایل می ای ساقی
بشو دهانم ازین توبه شراب آلود
صفای صفوت جام تو دید صوفی شهر
به پیش آن چو صراحی نهاد سر به سجود
لباس عشرت ما چاک شد مغنی کو
که یک دو بخیه زند بر وی از بریشم عود
ز پیر میکده جامی مپوش حاجت خویش
که حاجت است کلید در خزانه جود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و تحیت از پادشاه محمود میپردازد و او را به عنوان شاهی بزرگ و با مرتبه توصیف میکند که در صبح و شام در حال خدمت به مردم است. شاعر به عواطف و مهربانی او اشاره میکند و خواهان برکت و سایه او بر جهان است. او همچنین به جمال و شیرینی شراب اشاره کرده و از ساقی میخواهد که او را از توبه دور کند. در ادامه، شاعر از زیبایی و لطافت جام شراب میگوید و از مغنی درخواست میکند که چاکهای عشق را دوخته و پوشانده کند. همچنین، او به حاجتهای خود در میکده اشاره میکند و میگوید که باید به جای درخواست مستقیم، کلید درخواست را از لطف و جود پادشاه بگیرد.