نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد

که شب نزول کرامت به منزل من کرد

دعای اهل صفا کرده حرز بازوی خویش

نشست و ساعد سیمین حمایل من کرد

نهاد بر دل من دست و راحت از هر سو

ز دستیاری او روی با دل من کرد

هزارمشکلم از درد عشق در دل بود

به یک دو نکته لبش حل مشکل من کرد

چو شمع محفل من شد رخش چو پروانه

همای سدره نشین طوف محفل من کرد

مرا به رندی و مستی که طعنه زد زاهد

نه طعنه بود که شرح فضایل من کرد

شدم قتیل چو جامی و بهره مند مباد

ز عمر هر که نه تحسین قاتل من کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطفی که معشوقش به او عطا کرده اشاره می‌کند. او از نزول کرامت و محبت معشوق در شب خاصی سخن می‌گوید و به دعای اهل صفا اشاره دارد که معشوق را به حضورش می‌آورد. شاعر از احساس آرامش و راحتی که با حضور معشوق بر دلش نشسته، صحبت می‌کند و بیان می‌کند که مشکلات و دردهای عشق او با لبخند معشوق حل می‌شود. همچنین تصویری از محفل و جمعی که با زیبایی معشوق روشن شده، به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که حتی اگر دیگران به رندی و مستی او طعنه بزنند، این‌ها نشانه فضیلت‌های او هستند و تأکید می‌کند که نمی‌خواهد از زندگی بهره‌مند نشود، چرا که هر کس باید از زیبایی‌های عشق لذت ببرد.