شمارهٔ ۱۵۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجا شد آنکه شب آن مه به خانه من بود
نهاده گوش رضا بر فسانه من بود
ز بس که بر رخ او می زدم ترانه شوق
سماع مجلسیان بر ترانه من بود
کبوتر حرم بزم عشرتش بودم
درآن حرم می و نقل آب و دانه من بود
همی زد آتش او از دلم زبانه و شمع
زبان کشیده به شرح زبانه من بود
نشانه ساخت دلم را به پیش غمزه خویش
چه تیرها که ازو بر نشانه من بود
اشارتی که به اسرار ناز بود و نیاز
همین میانه او و میانه من بود
رواج گفته جامی که می گذشت آنجا
ز گرمی نفس عاشقانه من بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر اشاره دارد. او به یاد شبهایی میافتد که معشوقش در کنار او بود و چگونه آوازهای شوقش به خاطر زیباییهای معشوقش سروده میشد. او خود را مانند کبوتر حرم عشق میبیند و میگوید که آتش عشق از دلش شعلهور است. شاعر به مؤلفههایی چون تیر غمزه معشوق و اشارتهای عاشقانهاش اشاره دارد و در نهایت به گرمای نفس و شور عاشقانهاش میپردازد. این شعر نشاندهندهی عمق احساسات و دلتنگیهای عاشقانه است.