نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود

چون بگذرد بهار و پشیمان شوی چه سود

دوران گل چو دیر نپاید درین چمن

زان پیشتر که بگذرد آن زود باش زود

دل آینه ست و تفرقه روزگار زنگ

این زنگ جز به صیقل می کی توان زدود

مطرب بساز عود که ندهد خلاصیم

از پایمال غصه بجز گوشمال عود

راهی بزن که جز سر انگشت مطربان

نتوان گره ز رشته امیدها گشود

گردون نیافت بر قد یک تن لباس عیش

کان را نه از بریشم چنگ است تار و پود

جامی بساز مرهم دلها به شعر خویش

گو ریش شو ز نیش حسد سینه حسود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوران کوتاه زندگی و شادی صحبت می‌کند. او به ساقی می‌گوید که زمانی که گل‌ها شکوفا می‌شوند، باید از آن لذت برد و نباید به گذشته افسوس خورد. زیبایی و شادی مانند بهار زودگذر است و باید در زمان مناسب از آن بهره‌برداری کرد. شاعر به دل‌های شکسته و غم‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی جز هنر و موسیقی نمی‌تواند به رهایی از غم‌ها کمک کند. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که زندگی پر از حسد و مشکلات است و باید با شعر و هنر در برابر آن‌ها ایستاد. در نهایت، او خواهان تولید جامی است که مرهمی بر دل‌ها باشد و از حسد دوری کند.