شمارهٔ ۱۶۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
ز شوقت زنم دم زبانم بسوزد
صبوری کنم پیشه جانم بسوزد
نیارم ز دل آتشین آه بیرون
که ترسم همه خان و مانم بسوزد
چو بالای عشقت گشایم دکانی
جهد برق غیرت دکانم بسوزد
چنان گرم گشت از تب دوریم تن
که نزدیک شد کاستخوانم بسوزد
گر از خون دل بسترم تر نگردد
ز تاب تن ناتوانم بسوزد
چه سان جز غمت طعمه سازم که لقمه
ز تف درون در دهانم بسوزد
چو در دفتر اشعار جامی نویسم
زند شعله کلک و بنانم بسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوقی عمیق سخن میگوید که باعث آتشین شدن دل و جانش شده است. او در تلاش است تا صبر کند و احساساتش را کنترل کند، اما هر بار که به عشق معشوقش فکر میکند، دردی عمیق را حس میکند که هر لحظه ممکن است همه چیزش را بسوزاند. شاعر به شدت تحت تأثیر این عشق قرار دارد و میگوید حتی نوشتن درباره این احساسات نیز مانع از سوختن کلمات و جوهرش نمیشود. عشق او همچون آتش است که هر لحظه میتواند او را به کام خود بکشد.