شمارهٔ ۱۷۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با یار کوچ کرده ز دل ناله میرود
قطره زنان سرشک ز دنباله میرود
دم درکشم که راه به جایی نمیرسد
هرچند بر زبان جرس ناله میرود
زان ماه چارده که شد از دست دامنش
ما را ز دست حاصل چل ساله میرود
بیروی او به بزم گلم نیست می جز آنک
خونم ز دیده در قدح لاله میرود
خال لبش حرارت دل میبرد بلی
تاب تب از مریض به تبخاله میرود
باران اشک ماست اثر هرکجا سخن
زان روی چون مه و خط چون هاله میرود
با طبع من ز نکته سرد فسردگان
آن میرود که در چمن از ژاله میرود
جامی عروس نظم تو زیب دگر گرفت
تقصیر در دلالت دلاله میرود
کلک تو میزند به خراسان نوای شعر
گلبانگ آن به خسرو بنگاله میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس دل شکستگی و غم ناشی از جدایی معشوق را بیان میکند. او از نالههای دل و اشکهایش سخن میگوید که در پی دوری معشوق، همچون قطرات باران فرو میریزد. هرچند تلاش میکند که به جایی برسد، اما راهی نمییابد. او با یادآوری زیباییهای معشوقش حسی از فقدان را احساس میکند و میگوید بدون دیدن او، هیچ لذتی از بزم و گلهایی که دورش هست، نمیبرد. همچنین، زیبایی خال لب معشوق و تاثیر آن بر دلش را توصیف میکند و شاعرانگی و زیبایی شعر خود را به معشوق نسبت میدهد. در نهایت، شاعر با اشاره به صدای شعرش و تاثیر آن، به دوری و جدایی از معشوق و غم ناشی از آن میپردازد.