شمارهٔ ۱۹۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دور ازان لب اشک من سرخ است و چشم تر سفید
کم فتد زینسان شراب لعل را ساغر سفید
گریه دایم سیاهی را نبرد از بخت من
زاغ را بسیاری باران نسازد پر سفید
بر بنا گوشت کشد زلف سیه خود را دراز
همچو هندوی برهنه کش بود بستر سفید
ریخت از ابر تجلی روی تو باران نور
خانه چشم و دلم را ساخت بام و در سفید
صفحه ای از مصحف خوبیست آن روی و عذار
یک طرف از وی نوشته یک طرف دیگر سفید
ای که می پرسی ز راه کعبه عشقم نشان
ز استخوان کشتگان راهیست سرتاسر سفید
در لباس خط و کاغذ گفته جامی بود
نو عروسی جامه مشکین کرده و چادر سفید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و زیباییهای دلبر خود میپردازد. او با استفاده از تصاویری از اشک، زلف، نور و رنگها، حال و هوای غم و شادی را به نمایش میگذارد. اشکهای سرخ و چشمان تر نماد اندوه و عشق اوست، و در عین حال، زیبایی محبوبش را با استفاده از تشبیهات و استعارات توصیف میکند. در این میان، رنگها نقش مهمی دارند؛ سفید نماد پاکی و نور، و سیاه نماد غم و اندوه است. شاعر اشاره میکند که محبت او همچون کعبه، مکانی مقدس و مطلوب است که به دنبال آن است. در نهایت، شعر به بیان انرژی عاشقانه و شدید او نسبت به معشوقهاش میپردازد.