نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد

روزگار دل آسوده ما برهم زد

شاخهای گل و نسرین چو بخوبی کردند

با تو دعوی همه را باد صبا برهم زد

درد ما را نشد امید دوا گرچه طبیب

دفتر خویش بسی بهر دوا برهم زد

چشم سیار جهان مثل ندیدت هر چند

نسخه چهره گشایان خطا برهم زد

صد سبب ساخته بودیم پی وصل تولیک

هرچه ما ساخته بودیم قضا برهم زد

بر صف دردکشان محتسب شهر گذشت

سلک جمعیت ارباب صفا برهم زد

جامی آن سرو جز اوصاف رخ خویش نیافت

گرچه صد ره چو گل اوراق مرا برهم زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تاثیرات منفی عشق و جدایی سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که هرچه اقداماتی برای بهبود حال خود کرده، بخت و قضا همه چیز را بر هم زده‌اند. زیبایی‌ها و امیدها نیز به دنبال بادی که می‌وزد، از هم می‌پاشند. شاعر به این نکته اشاره دارد که دنیا و اطرافش، هرچند زیبا و خواستنی هستند، به خاطر عشق ناکام او دچار آشفتگی شده‌اند. او در پایان به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز نمی‌تواند او را از این درد رهایی بخشد.