نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به بزم وصل ما و من نگنجد

همه جان شو که آنجا تن نگنجد

میان عاشق و معشوق تنگ است

چنان صحبت که پیراهن نگنجد

دل تنگم چه جای محمل عشق

شتر در چشمه سوزن نگنجد

ز داغت دل چنان پر لاله باغیست

که در وی سوری و سوسن نگنجد

ز لعلت دمبدم چندان در اشک

فروریزم که در دامن نگنجد

ز دود دل چنان شد خانه ام پر

که نور ماه در روزن نگنجد

خیالش را مکن جامی به دل جای

بساط شاه در گلخن نگنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف احساسات عمیق خود نسبت به عشق و معشوق می‌پردازد. او بیان می‌کند که فضای عشق به قدری وسیع و عمیق است که در آن جایگاه تن و جسم محدود است و تنها روح و احساسات می‌توانند در آنجا بمانند. دل او به شدت تنگ و پر از درد است و نمی‌تواند بار احساساتش را تحمل کند. شاعر از داغ و اشک‌هایش سخن می‌گوید که در دل پر از لاله‌ و گل‌های دیگر جایی ندارند. همچنین او اشاره می‌کند که خانه‌اش به قدری پر از احساسات و دود دل است که نور ماه هم در آن نمی‌تواند نفوذ کند. در نهایت، او به نوعی ناامیدی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی خیال معشوق هم جایی در دلش ندارد. این شعر به خوبی عمق و شدت احساسات عاشقانه را منتقل می‌کند.