شمارهٔ ۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بینمت ای خرد به کار تو گم
کارگه چرخ و کارگر انجم
جست عالم ز خوابگاه عدم
چون ز امرت رسید بانگ که قم
کی شناسد تو را اسیر جهات
چه خبر پشه را ز خارج خم
بی تو دهقان چه سان برون آرد
گندم از خوشه خوشه از گندم
در جودت پی دوام آن کس
که زد آمد خطاب او دم دم
هستی غیر تو به فکرت عقل
دیده احول است و نقش دوم
شکل پروین و صورت مه نو
چیست ظاهر شده بر این طارم
دارد از زخم توسن قهرت
هم ز دندان نشان و هم از سم
خالی از لطفت امتداد حیات
زهرناک افعی است سرتا دم
جان جامی فدای مردانی
کز ملکشان گزیدی و مردم
زنده جاودان شدند همه
حیث ماتوا بحب مولاهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به طور کلی به عظمت و قدرت خداوند و تاثیر او بر عالم وجود میپردازد. شاعر با تأکید بر اینکه هیچ چیز بدون اراده خداوند وجود ندارد، به هنر آفرینش و حکمت الهی اشاره میکند. او سوالاتی را مطرح میکند که نشان میدهد چگونه انسانها درک درستی از دنیای بیرون و عشق الهی ندارند. وجود خداوند را عامل اصلی حیات میداند و بر عشق و محبت به او تأکید میکند، چرا که تنها محبت به خداوند است که انسانها را به جاودانگی میرساند. شعر به نوعی دعوت به شناخت و ارتباط با حقیقت الهی است.