شمارهٔ ۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا
قال من انتم قلنا فقراء غربا
فقراییم و عجب آنکه نخواهیم ز تو
هیچ حاجت که تویی در دو جهان حاجت ما
غرباییم و نداریم بجز تو وطنی
چند باشیم چنین از وطن خویش جدا
به فقیران نظری کن که به تأیید نظر
برمس فقر فقیران تویی اکسیر غنا
بر غریبان گذری کن که به تشریف قدوم
از دل تنگ غریبان تو بری بارعنا
گرچه در میکده عشق هزاران راه است
هست نزدیکترین راه ره فقر و فنا
جامی این راه بجز راه سبکباران نیست
دامن از خویش بیفشان و درین راه درآ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با دلبستگی و شوق به خداوند دعا میکند و خود را و دیگران را به عنوان فقیران و بیگانگان معرفی میکند. آنها به فقر و دوری از وطن اشاره دارند و از خداوند درخواست دارند که به حال فقرا و بیگانگان نگاهی کند. در ادامه، شاعر بیان میکند که نزدیکترین راه به عشق و وصل به خداوند، راه فقر و فناست و دعوت به رهایی از خود و وارد شدن به این راه میکند. به طور کلی، شعر به ارتباط عمیق انسان با خداوند و نیازمندی او به رحمت الهی اشاره دارد.