شمارهٔ ۲۱۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نی رخ آن مه چنینم بیدل و دین میکند
هرچه با من میکند آن زلف مشکین میکند
گو چو من دست طمع زآیین دینداری بشوی
عشقبازی با چنان بت هرکه آیین میکند
مهرورزی چشم چون دارد کمان شوخچشم
غمزه را بر مهرورزان خنجر کین میکند
طعن مسکینی مزن بر من که استیلای عشق
مرد را گر شاه آفاق است مسکین میکند
میخرامد آن سهی سرو و ز هرسو بیدلی
خاک پایش سرمهٔ چشم جهانبین میکند
از خدا چون مرگ خود خواهم همیگوید بلند
کین دعا کم کن ولی آهسته آمین میکند
سوی جامی دار گوش هوش کز لحن صریر
نوک کلکش نکتههای عشق تلقین میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و عشقی پرداخته است که شاعر به معشوق خود دارد. او از بیدلی و دین خود در پی عشق سخن میگوید و بر این باور است که عشق واقعی فراتر از آداب و رسوم دینداری است. معشوق با زلفان مشکین خود دلها را به درد میآورد و اشکال مختلف مهرورزی را به تصویر میکشد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق قدرتی دارد که حتی ابرقدرتها را نیز مسکین میکند و عشق را بر هر چیز دیگری برتری میدهد. در نهایت، شاعر به زیباییهای معشوق و تاثیر عمیق او بر جان و دل میپردازد و از لحن موسیقی جامی که به عشق اشاره دارد، سخن میگوید.