نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید

ز شوق باده لعلت به کف پیاله برآید

چو ذکر لذت تیغت رسد به خاک شهیدان

فغان ز جان شهید هزار ساله برآید

قلم به وصف بتان گر دوصد رساله نویسد

نخست نام تو از صدر هر رساله برآید

رساند نامه تو پیک لیک کار گدایان

کجا ز خوان نوالت به یک نواله برآید

چو کام دل ز تو خواهم حواله با لب خود کن

که کام عاشق بیدل ازین حواله برآید

چو بید بر سر تو لرزم ای نهال جوانی

چو ز آه سرد سرشکم به شکل ژاله برآید

ز داغ هجر تو نالان چو جامی اشک فشاند

ز خاک لاله بروید ز لاله ناله برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فقدان است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به یک معشوق داغ دیده به تصویر می‌کشد. شاعر به زبانی شاعرانه بیان می‌کند که از عشق این معشوق، گل‌هایی همچون لاله برمی‌آید و با یادآوری لذت‌های عشق، اشک‌ها و اندوه‌ها نیز در دل او جاری می‌شوند. همچنین، شاعر تاکید دارد که اگرچه قلم می‌تواند ویژگی‌های معشوق را توصیف کند، اما نام او همیشه در صدر هر نوشته‌ای خواهد بود. وجود معشوق برای شاعر به اندازه‌ای ارزشمند است که تنها با یک قبضه یا لحظه‌ای از او، تمام آرزوهایش تحقق می‌یابد. در نهایت، شاعر از درد ناشی از جدایی و هجران می‌گوید و بیان می‌کند که اشک‌هایش همچون باران بر دل لاله‌ها می‌بارند و صدای ناله‌ها از دل عاشق برمی‌آید.