شمارهٔ ۲۱۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ناله دردناک می آید
زین دل چاک چاک می آید
چون ننالد که هر دم از تو بر او
زخمهای هلاک می آید
می نهی پابه خاک و بوی خوشت
تا قیامت ز خاک می آید
از تن هر شهید در راهت
بانگ روحی فداک می آید
مرغ دل در شکنجه زلفت
دمبدم در طپاک می آید
به حریم در تو دزد خیال
شب به صد ترس و باک می آید
یار پاک است جامی و سخنت
از سر عشق پاک می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر از درد و زخمهایی که از عشق و فراق معشوق بر دل دارد، سخن میگوید. او مینالد و احساس میکند که زخمها و دردها هر لحظه از رابطهاش با معشوق ناشی میشود. همچنین اشارهای به زیبایی و خوشبویی معشوق دارد که حتی پس از مرگ نیز در یادها باقی میماند. در نهایت، شاعر به عشق خالص و پاک اشاره کرده و آن را منبعی از شوق و شادی میداند.