شمارهٔ ۲۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه از دل دیده رخت خود به موج خون برد
با خیال طاق ابرویت به پل بیرون برد
هرکه چون روح القدس در وی دمد لعلت دمی
از سبکروحی چو عیسی رخت بر گردون برد
لعل جانبخشت نوشت از خط فسون دلبری
هیچ کس دل بلکه جان مشکل ازین افسون برد
وقت صوفی خوش که سازد رهن پیر می فروش
خرقه صد پاره چون گل باده گلگون برد
نیست همدردی که داند محنت محرومیم
کیست کین قصه سوی فرهاد یا مجنون برد
دمبدم بارم ز کار عشقت افزاید بلی
هرکه رنج افزون کشد در کار مزد افزون برد
کشتگان غم ز لعل جانفزایت جان برد
جامی بیدل نمی دانم کزو جان چون برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را درباره عشق و آثار آن بیان میکند. او از دلبری و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأثیرات مثبت و منفی عشق را بر روح و جان انسان بررسی میکند. شاعر به بالاتر رفتن روح انسان در اثر عشق و جاذبه معشوق اشاره میکند و همچنین از درد و رنجهای عاشقانی چون فرهاد و مجنون یاد میکند. او به نوعی تأکید میکند که عشق میتواند جان را به آسمانها ببرد، اما در عین حال، کسانی که از عشق رنج میبرند، هیچکس را برای همدردی ندارند. در نهایت، شاعر به تجربیات و احساسات خود اشاره میکند و به نوعی در پی شاعری دیگر است که از این تجربیات حرف بزند.