نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

دلم بی جمال تو نوری ندارد

جدا از وصالت سروری ندارد

ببین لاله را با همه باد در سر

که پیش تو چندان غروری ندارد

به می زان دهم نقد هستی که هر کس

نشد غایب از خود حضوری ندارد

تجلی طلب موسی توست جانم

که جز کوه اندوه طوری ندارد

به تلخی به سر می برد عمر شیرین

ز شیرین لبت هرکه شوری ندارد

ز رشک تو بستان چنان ماتمی شد

که گل گرچه سوریست سوری ندارد

ز خود نال جامی نه از خوبرویان

کسی بر تو در عشق زوری ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر به زیبایی و جاذبه معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون حضور او هیچ نوری و جلالی در زندگی‌اش وجود ندارد. او به غم و اندوه خود می‌افزاید و بیان می‌کند که این درد از عشق به محبوب است. همچنین، شاعر به تلخی زندگی و لحظات شیرین اشاره می‌کند که بدون عشق محبوب، بی‌معنا و بی‌فایده به نظر می‌رسد. در مجموع، این شعر احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوق را نشان می‌دهد.