شمارهٔ ۲۳۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد
در یک قبا هزار بلا را سوار کرد
زد مرده سبزه سان ز سم بادپاش سر
برهر زمین که راه چو باد بهار کرد
ببرید تن ز جان که شود گرد در رهش
از گرد ره چو جا به میان غبار کرد
کشته مخوان شکاری او را که چون رسید
تیرش بدو ز شادی آن جان نثار کرد
چشم است زخم او به تن صید و تیر ازو
چون بگذارند سوی خودش چشم چار کرد
زینسان کزو چو لاله برم داغها به خاک
خواهد زمانه خاک مرا لاله زار کرد
جامی که شد خمیده به بزم غمش چو چنگ
از رشته های اشک بر آن چنگ تار کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی یک شکارچی است که به شکار میرود و در این مسیر با بلایا و دشواریها روبرو میشود. او با چهرهای زیبا و کجکلا، تلاشی برای شکار میکند و با قدرت و شجاعت، بر زمینها میرود. حتی وقتی که در این راه جانش را به خطر میاندازد، از عشق و شوق شکار و نشاطی که در آن دارد، غافل نیست. اشارههایی به زخمها، اشکها و عواطف دلخواه شکارچی وجود دارد که نشاندهندهی شکستها و دردهای او در راه کسب دستاوردهایش است. در نهایت، پیام شعر از محبت و شوق به شکار و چالشهای زندگی حکایت میکند.