نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود

جای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود

موعد وصل است فردا کاش چرخ تیزگرد

طی کند امروز را تا زودتر فردا شود

گرچه طوبی در علو از سدره سربالا کشد

نیست حد او که با قد تو هم بالا شود

شمع رخ بنما که تا طاووس زرین بال خور

در تماشای تو چون پروانه ناپروا شود

خوش درآ در جلوه خوبی که تاوان برتو نیست

گر جهان پر فتنه یا آفاق پر غوغا شود

برق را مانی که چون پیدا شود ناگه ز دور

چشم کس ناگشته بر وی گرم ناپیدا شود

طوطی قدس است جامی از لب گوهرفشان

جای ده در شکرستانش که شکرخا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing است. شاعر از درد جدایی حرف می‌زند و آرزو می‌کند که به زودی به وصال محبوبش برسد. او در بیان احساساتش از تصاویری زیبا و نمادین مانند شمع، پروانه و طوطی استفاده می‌کند تا زیبایی و جذابیت محبوبش را به تصویر بکشد. همچنین، او به شور و شوقی اشاره می‌کند که در دلش برای دیدار محبوبش وجود دارد، و انتظار دارد که با ورود محبوب، تمام غم‌ها و فتنه‌های جهان محو شوند. شعر در مجموع حس عاشقانه، انتظار و زیبایی را به خوبی منتقل می‌کند.