نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر همچو عود جا دهدم یار در کنار

از دست او کنم بر او ناله های زار

گویم بدو که ای به سرانگشت مرحمت

بگرفته نبض مضطربم را طبیب وار

در اضطراب نبض مرا اختیار نیست

عشق تو برده است ز دست من اختیار

از گوشمال هجر تو چون ناله برکشم

گوشی به ناله های من هجر دیده دار

عاشق که نالد از غم هجران بدان خوش است

کآواز ناله را برساند به گوش یار

بلبل شود دراز زبان در نوای شوق

چون گوش خویش پهن کند گل ز شاخسار

گویند بهر چیست چنین بی قراریت

چون در کنار یار بود هر دمت قرار

گویم که تا غبار دویی در میانه هست

باشد نهفته چهره وحدت درآن غبار

جامی به آب دیده نشان آن غبار را

تا بی غبار یار شود برتو آشکار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و اضطرابی که به خاطر دوری از یار دارد سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که اگر یارش در کنارش بود، آرامش می‌یافت و ناله‌هایش به سبب جدایی سر می‌زند. شاعر به یارش می‌گوید که عشقش اختیار او را از بین برده است و هیچ کنترلی بر احساساتش ندارد. او همچنین به گوش دادن یارش به ناله‌های عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این ناله‌ها خود نشانه‌ای از عشق او هستند. در ادامه، شاعر موضوع دوگانگی و جدایی را مطرح می‌کند و می‌گوید که تا زمانی که این جدایی وجود دارد، چهره واقعی عشق و وحدت پنهان است. او به این امید است که با از بین رفتن این جدایی، زیبایی و وحدت عشقش به یار روشن شود.