شمارهٔ ۲۵۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز ره ملغز چو پرسم تو را به رسم لغز
به رغم واعظ پرگوی نکته ای موجز
چه نقطه است که از کثرت شئون پر ساخت
همه دوایر کون از محیط تا مرکز
طریق عام بود پختن خیال دویی
طریق عام مپوی و خیال خام مپز
به زور زرطلبی روز گرد رز گردی
نه زور ماندت آخر نه زر نه روز و نه رز
اذل و ارذل خلق جهانست منکر عشق
اگر چه یافت لقب صاحب اجل اعز
چو پیر زیر پر پرورش گرفت تو را
به سان بیضه بیارام و چپ و راست مخز
چو موج تفرقه جامی تورا گذشت ز سر
برابر است اگر یک گز است اگر صد گز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به موضوعاتی چون عشق، کثرت و وحدت، و قدرت مادی اشاره میکند. او میپرسد که وقتی در زندگی دچار تردید و لغزش میشویم، چطور میتوانیم از واعظان پرحرف نکتهای کاربردی بگیریم. شاعر به نکتهای اشاره میکند که این نکته قادر به پر کردن انبوهی از شیونهاست و به همگان میآموزد که از طریق خیالپردازی دوری کنند. او تأکید میکند که تلاش برای کسب ثروت و موقعیت نه تنها ما را به یاد نمیآورد، بلکه در پایان نتایج سوئی دارد و انسان را در نهایت به ذلت میکشاند. در آخر، شاعر به وحدت میرسد و میگوید که اختلاف و تفرقه به هیچوجه با ارزش نیست و هر فرد به اندازه یک قدم در زندگی своїش مهم است.