شمارهٔ ۲۴۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
تجلی تو درآنها به اختیار و شعور
شئون ذات تو کز حد و حصر بیرون است
ز غیب ذات چو بر علم و عین کرد عبور
شد از تجلی اول حقایق اعیان
که در مطاوی علمند جاودان مستور
شد از تجلی ثانی مظاهر اکوان
کز آنست ساحت ویرانه عدم معمور
مرائیند مظاهر که کرده در هر یک
جمال اقدم اقدس به وجه خاص ظهور
جمال وحدت جمع وجوه ازان مرآت
کند ظهور که باشد ز زنگ تفرقه دور
فروغ وحدت او ظلمت دویی نگذاشت
میان شاهد و مشهود و ناظر و منظور
بکش جامی و رطل گران بنوش سبک
ازان زلال مصفا وز آن شراب طهور
که یک دو جام ازان شوید از حقیقت مرد
ظلام عجب ورعونت غبار وهم و غرور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره نور و تجلیات الهی است. شاعر به نور مطلق اشاره میکند که خود را در دیگران نشان میدهد و این تجلی به اختیار و شعور آنهاست. او بیان میکند که حقیقتهای الهی از حالت غیبی به علم و آگاهی ظاهر میشوند و این تجلیات مختلف نشاندهنده حقایق جاودانی هستند. همچنین اشاره میشود که در هر تجلی، جلوهای خاص از جمال الهی وجود دارد و این جمال وحدت، تفرقه را از بین میبرد. در نهایت، شاعر دعوت میکند که از این شراب زلال و پاک بنوشند تا از وهم و خودبزرگبینی رهایی یابند.