نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز

در عیش و خرمی گذرانم تمام روز

چون خورهزار رشته بتاب از فروغ خویش

چشم مرا ز هر چه نه دیدار خود بدوز

بهر گزند چشم خسان برفروز رخ

همچون سپند مردمک چشمشان بسوز

با غمزه هرکه دید خم ابروی تو گفت

تیریست سینه سوز و کمانیست کینه توز

عشق از دم فسرده ندارد حرارتی

ناید به فصل دی ز هوا گرمی تموز

واقف ز عشق و حسن من و تو چو بیندم

گوید به صد شگفت که تو زنده ای هنوز

جامی به جور تافتی از راه عشق روی

ماذاک فی سریعة اهل الهوی یجوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی و جذابیت معشوق سروده شده است. شاعر در آغاز به تأثیر دیدن معشوق در صبحگاه اشاره می‌کند که زندگی‌اش را شاد و خوش می‌کند. او از قدرت نورانی معشوق سخن می‌گوید که چشم‌ها را از دیگر مناظر دور می‌کند. شاعر همچنین به سوز دل‌های عاشقان و تأثیر نگاه‌های معشوق بر آن‌ها اشاره می‌کند و تجربه عشق را به معنای نبود حرارت و گرما در فصل سرد تشبیه می‌کند. در نهایت، به عشق و زیبایی معشوق تأکید کرده و بیان می‌کند که عشق و زیبایی آن‌ها همچنان زنده است.