نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش

خوش آن رهرو که در قید مهار مهر دل بستش

تن پاکش به پاکی دست برد از چشمه حیوان

خضر کی یابد آن دولت که ریزد آب بر دستش

ز شاخ سدره آمد نخل او برتر عجب دارم

که چون آسیب سنگ ناکسان نوشین رطب خستش

اگر صد نشتر محنت رسد بس باشد این مرهم

که سوی سینه ریشان التفات خاطری هستش

به کحل دولت گیتی سیه چشمی نکرد آری

سواد از سرمه «مازاغ » دارد نرگس مستش

گذشت از سی و چل بر ساحل بحر طلب عمرم

خوش آن کافتد چو او صیدی پس از پنجاه در شستش

بود وصاف او جامی دلش را برق غم بادا

اگر حرفی نه در وصف رخ او از زبان جستش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت خاصی است که در وجود معشوق و زندگی انسان‌ها وجود دارد. شاعر از طریق تصاویری مانند اشترسوار، چشمه حیات، و شاخ سدره، اوج محبت و جستجوی زیبایی در زندگی را توصیف می‌کند. او به صفات مثبت و خاص معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی با وجود مشکلات و رنج‌ها، وجود او به عنوان مرهمی برای دردهاست. همچنین، شاعر به گذر زمان و جستجوی عمر می‌پردازد و این را به زیبایی و دل‌فریبی معشوق مرتبط می‌کند. در نهایت، شاعر ترجیح می‌دهد از معشوق به شکلی مطلوب و مثبت صحبت کند، حتی اگر نتواند تمام ویژگی‌های او را بیان کند.