شمارهٔ ۲۶۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل متاع جان به لب لعل یار بخش
نقد خرد به جام می خوشگوار بخش
آورد باد بوی بهار از چمن چو گل
اوراق علم و فضل به باد بهار بخش
وصف جمال عشق یکی و یگانگیست
حاشا که جا کند به دلی با هزار بخش
من عذر جرم عشق نمی خواهم ای ادیب
جرم مرا به ساقی مشکین عذار بخش
سوزان ز خامی خودم ای عشق پخته کار
این خام را ز آتش خود یک شرار بخش
بنمای رخ که منتظر جان سپردنم
جان مرا خلاصی ازین انتظار بخش
جامی به مزد کار نه عشق است کار کن
پس مزد کار را به خداوند کار بخش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و از دل میخواهد که با عشق معشوق، زندگی را پر از شوق و نشاط کند. او از باد بهاری میخواهد که عطر گلها را بیاورد و علم و فضل را در دلها پراکنده کند. شاعر میگوید که وصف زیبایی عشق یکتا و بینظیر است و نمیتوان آن را در دلهای پر از تردید جا داد. او همچنین از ادیب میخواهد که جرم عشق او را نادیده بگیرد و سوز عشقش را به آتش تبدیل کند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که چهرهاش را نشان دهد تا از این انتظار رهایی یابد و تأکید میکند که کار عشق بدون زحمت نیست و باید مزد آن را به خداوند سپرد.