نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا

نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا

نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساخت

مهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا

عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشد

وارهان ای هجر ازین تحصیل بی حاصل مرا

منزل او دور و بر من کوههای بار دل

کی تواند برد با این بارها محمل مرا

هستی من شد حجاب او بده ساقی شراب

تا کند از هستی من یک زمان غافل مرا

گر نگیرد دست من شاه عرب ای وای من

اینچنین کاندر عجم مانده ست پا در گل مرا

جامی آسا غرقه دریای عشق او شدم

هیچ ازین دریا مبادا روی در ساحل مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد جدایی نوشته شده است. شاعر از زخم عمیق عشق سخن می‌گوید که بر دلش نشسته است و احساس می‌کند که هیچ چیز جز محبوبش نمی‌تواند او را تسکین دهد. او به تلاش بی‌نتیجه‌اش برای رسیدن به وصال محبوب اشاره می‌کند و از دوری و هجران رنج می‌برد. همچنین به بار سنگین آلام و مشکلاتی که بر دوش دارد، اشاره می‌کند و در نهایت از غرق شدن در دریای عشق و ناتوانی در رهایی از این احساسات می‌گوید. این شعر پر از احساسات عمیق و غم‌انگیز است که شامل حسرت و دلتنگی می‌باشد.