شمارهٔ ۲۷۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از یمن عشق سوره یوسف به حکم نص
شد از میان جمله سور« احسن القصص »
ره رو چنان به عشق که نبود خبر تو را
از سخنی عزایم و آسانی رخص
تو خاتمی و حلقه آن سیر دوریت
دل فص آن معارف و اسرار نقش فص
زان نقش کی به اعظم اسمای حق رسد
جز عارفی که از همه خاصان بود اخص
این بس که عشق من به تو هر دم فزون شود
لاشغل لی بحبک لی زاد او نقص
بی ذوق عشق مرد درین خاکدان بود
کالحوت فی البراری والطیر فی القفص
گفتی که چند جامی ازین گریه های تلخ
کم اشرب السموم و کم اجرع الغصص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و محبت عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد و از زیباییهای داستان سوره یوسف و تأثیر آن در عشق سخن میگوید. شاعر خود را در حالتی عشقآلود توصیف میکند که از درد و شادیهای عشق بیخبر است. او معشوق را به خرمند و گنجینهای از معارف و اسرار تشبیه میکند و این عشق را فراتر از شناخت میداند. همچنین نشان میدهد که عشقش هر روز بیشتر میشود و در نبود عشق، زندگی بیمزه و خالی است. در نهایت، شاعر از تلخیها و دردهای عشق صحبت میکند و به نوعی از تجربههای جانسوز خود در عشق یاد میکند.