شمارهٔ ۲۸۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع
اهل وحدت کرده در وی نقش کثرت را وداع
ساقیان از یک طرف پر ساخته جام شراب
مطربان از یک طرف برداشته دور سماع
تنگدستان را میسر دولتی بی انتظار
می پرستان را مهیا عشرتی بی انقطاع
می بود خورشید و ساغر ماه در دور فلک
کس ندیده ست اینچنین خورشید و مه را اجتماع
چون نهم خورشید نام می که در وقت طلوع
صد چو خورشیدش نماید مضمحل تحت الشعاع
خوش سطرلابیست پیمانه که بی وی کم گرفت
از حضیض خم کسی خورشید می را ارتفاع
جامی از فقر و فنا بر دوش دارد خرقه ای
کش طراز آستین لایوهب است و لایباع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر آرزوی برگزاری مجلسی دارد که در آن هیچ گونه دعوا یا نزاعی نباشد و همه به وحدت دست یابند. ساقیها از یک سو، جامهای شراب را پر میکنند و مطربها از سوی دیگر، دور هم میرقصند. در این مجلس، حتی تنگدستان نیز بدون انتظار به خوشی میرسند و میپرستان پیامدهای بیوقفهی خوشی را تجربه میکنند. شاعر به زیبایی توصیف میکند که چگونه خورشید و ماه در این مجلس به طرز بینظیری به هم میپیوندند. او اشاره میکند که هیچ کس چنین تجلی باشکوهی را ندیده است. همچنین، با تصویر جالبی از پیمانه و جام، به خوشی و فراوانی میپردازد و بیان میکند که کسی که در فقر و فناست، با آستین پاره و حالتی محقر، میتواند در این مجلس جایی داشته باشد.