نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا

از تو خشنودم به هر خواری که می داری مرا

چیست جرم من که هر گه بار بندی زین دیار

دیگران را همسفر سازی و بگذاری مرا

دیدمت در خواب هم آغوش خویش ای کاشکی

دست دادی یک شب این دولت به بیداری مرا

چشم آن دارم که چون بر آستانت جان دهم

هم به خاک آستان خویش بسپاری مرا

خوان حسنت تا شد از سبزی خط آراسته

نیست زان خوان بهره ای غیر از جگر خواری مرا

کم کنم در عشق تو خود را دعای عافیت

زانکه خاطر خوش بود با این گرفتاری مرا

شعر خوش برمن جهان را ساخت جامی چون قفس

شد بلای جان چو طوطی نغز گفتاری مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از معشوق خود با عزت و زیبایی یاد می‌کند و از او می‌خواهد که در دوران سختی و خواری، حمایت و محبتش را نثار او کند. او در آرزوی وصال و نزدیکی به معشوق است و حسرت دیدار او را در خواب و بیداری دارد. شاعر به جفاهای دنیا و دوری از معشوق اشاره می‌کند و در عین حال می‌گوید که حتی در این شرایط دشوار هم، عشق به او باعث می‌شود که حیاتی پرمعنا داشته باشد. در نهایت، او خود را به خاطر این عشق و گرفتاری‌ها دعا می‌کند و با استفاده از تشبیهاتی مختلف، عواطفش را به زیبایی منتقل می‌کند.