شمارهٔ ۳۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
گلبرگ ناز خوانده ام از لطف تن تو را
از تار و پود رنجه شود نازنین تنت
به گر کنند جامه زبرگ سمن تو را
تو آن بتی که هیچ برهمن به بتکده
بت را نداشت دوست بدینسان که من تو را
آن ترک کافری تو که بهر هلاک من
گردند نامزد ز خطا و ختن تو را
مژده دهی که جان تو بس نرخ بوسه ام
پیش آر سر که بوسه زنم بر دهن تو را
کس نیست کز ترانه تو نیست در سماع
دستان دیگر است به هر انجمن تو را
جانان که جان توست ز تو سایه برگرفت
جامی چه ممکن است دگر زیستن تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و ناز و طبیعت معشوق خود اشاره میکند. او معشوق را به گل تشبیه میکند و از لطافت و جذابیت آن صحبت میکند. شاعر عشق خود را به معشوق ابراز میکند و بیان میکند که هیچ موجودی نمیتواند به اندازه او او را دوست داشته باشد. او همچنین به میل و اشتیاقش برای بوسیدن معشوق اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون او غیرممکن است. در نهایت، شاعر از موسیقی و ترانههایی که به معشوق تعلق دارند، یاد میکند و بیان میکند که معشوق چقدر در زندگی او اهمیت دارد.