شمارهٔ ۲۸۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
چند سوال ای پسر که چیست تصوف
تصفیه کن خاطر از غبار تکلف
دور نه از هر چه نیست پای تمنا
بازکش از هر چه هست دست تصوف
طعنه پاکان مزن که روی خود آلود
هرکه فکنداز زمین به روی فلک تف
نور محقق فروگرفت جهان را
شمع مقلد فرونشست به یک پف
هرکه درین جلوه گاه گردد وبینی
سوزدش آخر جگر به داغ تأسف
دیده و دیدار فی الحقیقة یکی بود
چشم زلیخا چو دید طلعت یوسف
مهبط عرفان نگشته جان تو جامی
درس عوارف چه سود و بحث تعرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تصوف و چالشهای آن میپردازد. شاعر از پسر میخواهد که به راستی با تصوف آشنا شود و از غبار تکلف و ظاهرگرایی رها شود. او تاکید میکند که از چیزهایی که خواهان آنها نیست، دوری کند و دست از تصوف به معنای حقیقی آن که همان خلوص و باطن است، بردارد. همچنین شاعر هشدار میدهد که باید از انتقاد پاکان و ریاکاران دوری کنیم و نمیتوان با نفرت و تردید به حقیقت رسید. در نهایت به این نکته میرسد که هرکس با چشم دل به واقعیت بنگرد، حقیقت را خواهد یافت، چرا که دیدار واقعی و دیده شدن یکی است. شاعر بر این باور است که تعالیم عرفانی و بحثهای تئوریک بدون تجربهی واقعی و درونی، به تنهایی سودی ندارند.