نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۹ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قد راقنی جمالک یا راکب الجمل

انزل فان حبک بالقلب قد نزل

وصف تو چون کنم که در آیینه رخت

حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل

گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر

بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل

ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد

خاصیت حیات ابد شربت اجل

سیل جفایت ار بکند بیخ هستیم

حاشا که در اساس وفایم فتد خلل

تا غایتیست لطف تو با ما که می کند

کار نعم ز لعل لبت لیت یا لعل

جامی به پای خم چو فتادی ز جا مجنب

دیگر که این کسل بود احلی من العسل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین عاشقانه و وصف زیبایی معشوق سروده شده است. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که از مرغزار جلوه‌گری کند و توصیف زیبایی او را غیرممکن می‌داند زیرا زیبایی‌اش همیشگی است. او همچنین به عشق عمیقش اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند جای او را بگیرد. شاعر سپس به زندگی و نوشیدنی زندگی‌بخش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر مشکلاتی پیش بیاید، وفاداری‌اش به عشق او تغییر نخواهد کرد. در پایان، به خوشی ناشی از عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و عمق لذت از حضور او را بیان می‌کند.